Specialty Coffee Association

IRAN
 

داستان سوم :کافه پروکوپ و تولد فرهنگ قهوه نوشی در پاریس


داستان سوم :کافه پروکوپ و تولد فرهنگ قهوه نوشی در پاریس


درسال1686 فرانسوا پروکوپ، ایتالیایی مهاجری که در پاریس زندگی می کرد اولین قهوه خانه پروکوپ را روبروی سالن تئاتر مرکزی پاریس افتتاح نمود .

چیزی نگذشت که گروه زیادی از هنرمندان فرانسوی اعم از نویسندگان ، بازیگران ، نوازندگان در کافه پروکوپ برای نوشیدن قهوه و گفت و گوهای ادبی قرار می گذاشتند . در دهه های بعد کافه پروکوپ پاتوق دائمی مشاهیری چون ولتر ، روسو و دیدرو گردید و بنجامین فرانکلین هم از آن دیدن کرد.

قهوه در پاریس زندگی فالگیرها را نیز تامین می کرد. آنها وانمود می کردند که آینده شما را در نقش و نگار شکل گرفته از لرد قهوه در فنجان تان می بینند.

مورخ فرانسوی میشله  Michelet  ، در مورد ظهور قهوه در آن دوره می نویسد : انقلاب فرخنده زمان ، رویدادی عالی که منجر به خلق عادات جدید و جالبی گردید و خلق و خوی انسان را اصلاح نمود .

مطمئنا قهوه نه تنها مصرف الکل را کاهش داده بلکه همزمان به شکل وسیعی نوعی از روشنفکری وعمق گرایی در جامعه پدید آورد که نهایتا به انقلاب فرانسه منجر گردید.

مارگارت ویسر نویسنده فرانسوی در مورد جذابیت کافه ها در آن دوره می نویسد : مردان و زنان بدون هیچگونه محدودیتی با هم مصاحبت می کنند و این فرم از معاشرت در اماکن عمومی برای اولین بار است که اتفاق می افتد.

در ابتدا اروپائیان قهوه را مانند ترکها جوشانده و سرو می کردند. در سال 1710 فرانسویها به جای جوشاندن روش سرریز کردن را در دم آوری قهوه ابداع کردند. قهوه آسیاب شده را در پارچه ای به شکل قیف ریخته و آب را از بالا روی آن سرریز می کردند.

در همان سالها فرانسوی های خوش ذوق با ترکیب شیر به قهوه به طعم های جدیدی دست یافته و قهوه را عامه پسند تر کردند.

مادام مارکوییز از اشراف پارسی آن دوره ، قهوه همراه با شیر را زیباترین چیز در جهان می دانست.

بالزاک نویسنده مشهور فرانسوی نوشیدن شیر همراه قهوه را یک شوخی بزرگ می دانست و ترجیح می داد که دانه های قهوه را جویده و یا قهوه خشک سائیده شده را مصرف کند.

بالزاک در ستایش قهوه می گفت : نتیجه شگفت آور است، همه چیز آشفته می شود .ایده ها به مانند گردانهای ارتش بزرگ با سرعت به زمین جنگ افسانه های خود حرکت می کند.

خاطراتمان تکرار می شوند . پرچمهای براق در ارتفاع و سواره نظام با شکوهی که به سرعت مستقر می شود. بالاخره خون به مغزم می رسد و من می توانم بنویسم. کلمات و شخصیت ها در کنار هم جفت و جور می شوند و فرم دلنشین ادبی شکل می گیرد. کار شبانه و جوهر سیاه سطح سفیدی در صفحات باقی نگذاشته اند هنگامی که جنگ با کمک قهوه سیاه شروع شده و نهایتا خاتمه می یابد.


 ادامه دارد ...


رضا حواله دار